سخن تازه ی عاشقانه

love is when you find yourself and spend every wishes on him

سخن تازه ی عاشقانه

love is when you find yourself and spend every wishes on him




پسر جون!اونی که تو میگی فرمانده اس ....!!!

کنار هم نشسته بودند.سلام نماز را که داد،گفت:قبول باشه.

احمد دلش می خواست بیشتر باهم حرف بزنند.

ناهار را که خوردند.،حسن ظرف ها را شست.

بعد از چایی،کلی حرف زدند.خندیدند.

گفت:حسن بیا به مسئول اعزام بگیم ما می خوایم باهم باشیم.

می آیی؟

گفت:باشه این طوری بیشتر باهم ایم.

                🔹🔸🔹🔸🔹🔸

:حاجی مگه چی میشه؟ما می خوایم باهم باشیم.

:باکی؟?😕

:اون پسره که اون جا نشسته.لاغره.ریش نداره.

مسئول اعزام یه نگاهی انداخت و باز گفت:نمی شه.

:چرا؟

_:پسر جون!اونی که تو میگی فرمانده اس،«حسن باقریه»

من که نمی تونم اونو جایی بفرستم.اونه که مارو این ور و اون ور می فرسته.

معاون ستاد عملیات جنوبه.

هدیه به روح شهید حسن باقری

نظرات  (۳)

That's more than senslbie! That's a great post!
روحشان شاد ..... خجالت از امانتداری ما
روحشان شاد ..... خجالت از امانتداری ما

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">