سخن تازه ی عاشقانه

love is when you find yourself and spend every wishes on him

سخن تازه ی عاشقانه

love is when you find yourself and spend every wishes on him

سخن تازه ی عاشقانه
به نام حضرت دوست
که هرچه داریم از اوست


اگر بخونید ممنون می شم
اگر بخونید و نظر هم بدید خیلی بیشتر ممنون می شم

توضیحات بیستر در بخش های درباره من و تماس با من در نوار بالای وبلاگ قابل مشاهده است
بایگانی
آخرین مطالب
نویسندگان
آخرین نظرات
  • ۶ آذر ۰۳، ۲۳:۱۹ - ‌‌‌ ‌‌‌تیرزاد
    😂👌

۴۵۶ مطلب با موضوع «داستان کوتاه و ادبی» ثبت شده است

زندگی زیباست چشمی باز کن،

گردشی درکوچه باغ راز کن...


هرکه عشقش در تماشا نقش بست،

عینک بدبینی خود را شکست...


علت عاشق زعلت ها جداست،

عشق اسطرلاب اسرارخداست...


من میان جسمها جان دیده ام،

درد را افکنده درمان دیده ام...


دیده ام بر شاخه احساسها،

می تپد دل در شمیم یاسها...


زندگی موسیقی گنجشکهاست،

زندگی باغ تماشای خداست...


گر تو را نور یقین پیدا شود،

می تواند زشت هم زیبا شود...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ مهر ۹۴ ، ۲۰:۵۲

▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️

مینویسم محرم

تو بخوانش حسین

مینویسم برادر 

تو بخوانش عباس

مینویسم دختر

تو بخوانش بی بی سه ساله ام

به نام مظلومان تاریخ یک صلوات بفرست عرض تسلیت به مناسبت ایام محرم الحرام......التماس دعا


▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ مهر ۹۴ ، ۲۲:۲۵

سوره ای غم میرسد؛آیات مریم میرسد

عطر سیب و بوی اسپند محرم میرسد

دست خود را روی سینه می گذارم با ادب

آه دارد مادری با قامت خم میرسد

میزبان؛ زهرا که باشد من خیالم راحت است

چون که الطافش به

مهمان ها دمادم میرسد

انبیا پشت سرهم یک به یک صف بسته اند

حضرت خاتم برای خیر مقدم میرسد

بار عام است و ضیافت خانه ی هیئت شلوغ

نامه های دعوت از عرش معظم میرسد

زیر و رو کردن فقط کار حسین ابن علی ست

در محرم ارمنی هم زیر پرچم میرسد

چایی روضه دوای درد بی درمان ماست

بین این دارالشفا پیوسته مرهم میرسد

ما فقط دم میدهیم و مرده زنده میکنیم

آن دم عیسی بن مریم کی به این دم میرسد

با لباس مشکی ام از قبر 

می آیم برون

یک نخ این پیرهن؛ فردا به دادم میرسد

جبرئیل عرش خدا را آب و جارو میکند

کاروان کربلا از راه کم کم میرسد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ مهر ۹۴ ، ۲۲:۲۳

غمگین نشو

وقتی کسی تلاشت را نمی‌بیند

و هنرت را درک نمی‌کند..


طلوع خورشید منظره‌ای تماشایی است

اما بیشتر مردم

همیشه‌ی خدا

آن موقع صبح

خواب هستند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ مهر ۹۴ ، ۱۹:۱۵

از کودکی پرسیدند:وقتی بزرگ شدی میخواهی چکاره شوی؟


گفت:می خواهم خوشحال شوم!


گفتند:ظاهرا تو مفهوم سوال را درک نکردی.


پاسخ داد :چرا،اما گویا شما مفهوم زندگی را درک نکرده اید!!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ مهر ۹۴ ، ۱۹:۰۳

کودکی از مسئول سیرکی پرسید: چرا فیل به این بزرگی را با طنابی به این کوچکی و ضعیفی بسته اید؟ فیل می تواند با یک حرکت به راحتی خودش را آزاد کند و خیلی خطرناک است!

صاحب فیل گفت: این فیل چنین کاری نمیتواند بکند . چون این فیل با این طناب ضعیف بسته نشده است. آن با یک تصور خیلی قوی در ذهنش بسته شده است.

کودک پرسید: چطور چنین چیزی امکان دارد؟

 صاحب فیل گفت: وقتی که این فیل بچه بود، مدتی آن را با یک طناب بسیار محکم بستم. تلاش زیاد فیل برای رهایی اش هیچ اثری نداشت ، و از آن موقع دیگر تلاشی برای آزادی نکرده است. فیل به این باور رسیده است که نمی تواند این کار را بکند!

شاید هر کدام از ما، با نوعی فکر بسته شده ایم که مانع حرکت ما به سوی پیروزی است.......



"باورهایتان را تغییر دهید..

 ..........تا دنیایتان تغییر کند"

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ مهر ۹۴ ، ۱۹:۰۱

💕❤️خیلی زیباست این داستان❤️💕


ﭼﻬﻞ ﻭ ﭘﻨﺞ ﺩﻗﻴﻘﻪ ﺍﻱ ﻣﻲ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺳﻮﺯ ﺳﺮﻣﺎ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ .


ﺯﻥ ﮐﻨﺎﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﮐﻤﮏ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ . 


ﻣﺎﺷﻴﻦ ﻫﺎ ﻳﮑﻲ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﺭﺩ ﻣﻲ ﺷﺪﻧﺪ . 


ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺑﺎ ﺁﻥ ﭘﺎﻟﺘﻮﻱ ﮐﺮﻣﻲ ﺍﺻﻼ ﺗﻮﻱ ﺑﺮﻑﻫﺎ ﺩﻳﺪﻩ ﻧﻤﻲ ﺷﺪ. 


ﺑﻪ ﻣﺎﺷﻴﻨﺶ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺭﻭﻳﺶ ﺣﺴﺎﺑﻲ ﺑﺮﻑﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ.


 ﺷﺎﻟﺶ ﺭﺍ ﻣﺤﮑﻢ ﺗﺮ ﺩﻭﺭ ﺻﻮﺭﺗﺶ ﭘﻴﭽﻴﺪ ﻭ ﮐﻼﻩ ﭘﺸﻤﻲﺍﺵ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺭﻭﻱ ﮔﻮﺵ ﻫﺎﻳﺶ ﮐﺸﻴﺪ .


ﻳﮏ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﻗﺪﻳﻤﻲ ﮐﻨﺎﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩ ﻭ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻧﻲ ﺍﺯ ﺁﻥ ﭘﻴﺎﺩﻩﺷﺪ . 


ﺯﻥ ، ﮐﻤﻲ ﺗﺮﺳﻴﺪ ﺍﻣﺎ ﺑﺮ ﺧﻮﺩﺵﻣﺴﻠﻂ ﺷﺪ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺟﻠﻮ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺳﻼﻡ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻣﺸﮑﻠﺶ ﺭﺍ ﭘﺮﺳﻴﺪ . 


ﺯﻥ ﺗﻮﺿﻴﺢ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﻣﺎﺷﻴﻨﺶ ، ﭘﻨﭽﺮ ﺷﺪﻩ ﻭ ﮐﺴﻲ ﻫﻢ ﺑﻪ ﮐﻤﮏ ﺍﻭ ﻧﻴﺎﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ . 


ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺳﺮﻣﺎﻱ ﺁﺯﺍﺭ ﺩﻫﻨﺪﻩ ﻧﻤﺎﻧﺪ ﻭ ﺗﺎ ﺍﻭ ﭘﻨﭽﺮﮔﻴﺮﻱ ﻣﻲ ﮐﻨﺪ ﺯﻥ ﺩﺭ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﺑﻤﺎﻧﺪ .


 ﺍﻭ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺍﺯ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﺘﺸﮑﺮ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻳﺶ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ .


 ﺩﺭ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺗﻖ ﺗﻖ ﺑﻪ ﺷﻴﺸﻪ ﺯﺩ . 


ﺯﻥ ﭘﻮﻟﻲ ﭼﻨﺪ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﭘﻮﻝ ﭘﻨﭽﺮﮔﻴﺮﻱ ﺩﺭ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺭﺍ، ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺎﺷﻴﻦﭘﻴﺎﺩﻩ ﺷﺪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﻳﻨﮑﻪ ﺍﺯ ﻭﻱ ﺗﺸﮑﺮ ﮐﺮﺩ، ﭘﻮﻝ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻃﺮﻓﺶﮔﺮﻓﺖ.

 

ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ، ﺑﺎ ﺍﺩﺏ، ﭘﻮﻝ ﺭﺍ ﭘﺲ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺍﻳﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﻓﻘﻂ ﺑﺮﺍﻱ ﺭﺿﺎﻱ ﺧﺎﻃﺮ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ : 

" ﺩﺭ ﻋﻮﺽ ، ﺳﻌﻲ ﮐﻨﻴﺪ ﺁﺧﺮﻳﻦ ﮐﺴﻲ ﻧﺒﺎﺷﻴﺪ ﮐﻪ ﮐﻤﮏ ﻣﻲ ﮐﻨﺪ ".


ﺍﺯ ﻫﻢ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﻲ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺯﻥ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﻃﺮﻑﺍﻭﻟﻴﻦ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩ . 


ﺍﺯ ﻓﻬﺮﺳﺖ ﻏﺬﺍﻱ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﻳﮑﻲ ﺭﺍ

ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻧﻲ ﮐﻪ ﻣﺎﻩ ﻫﺎﻱ ﺁﺧﺮ ﺑﺎﺭﺩﺍﺭﻱ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ

ﻣﻲ ﮔﺬﺭﺍﻧﺪ ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﮐﻬﻨﻪ ﻭ ﻣﻨﺪﺭﺳﻲ ﺑﻪ ﻃﺮﻓﺶ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺑﺎ

ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻲ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﻴﺪ ﭼﻪ ﻣﻴﻞ ﺩﺍﺭﺩ .


 ﺯﻥ، ﻏﺬﺍﻳﻲ 80 ﺩﻻﺭﻱ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﺩﺍﺩ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻧﮑﻪ ﻏﺬﺍ ﺭﺍ ﺗﻤﺎﻡ ﮐﺮﺩ، ﻳﮏ ﺍﺳﮑﻨﺎﺱ ﺻﺪ ﺩﻻﺭﻱ ﺑﻪ ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺩﺍﺩ.


 ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﺑﻴﺴﺖ ﺩﻻﺭ ﺑﻘﻴﻪ ﺭﺍ

ﺑﺮﮔﺮﺩﺍﻧﺪ . 


ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﻲ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺧﺒﺮﻱ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺯﻥ ﻧﺒﻮﺩ . ﺩﺭ ﻋﻮﺽ،ﺭﻭﻱ ﻳﮏ ﺩﺳﺘﻤﺎﻝ ﮐﺎﻏﺬﻱ ﺭﻭﻱ ﻣﻴﺰ ﻳﺎﺩﺩﺍﺷﺘﻲ ﺩﻳﺪﻩ ﻣﻲ ﺷﺪ . 


ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﻳﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ . 


ﺩﺭ ﻳﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺁﻥ

ﺑﻴﺴﺖ ﺩﻻﺭ ﺑﻪ ﻋﻼﻭﻩ ﻱ ﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺩﻻﺭ ﺯﻳﺮ ﺩﺳﺘﻤﺎﻝ ﮐﺎﻏﺬﻱ ﺑﺮﺍﻱ ﻭﻱ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﺑﺮﺍﻱ ﺯﺍﻳﻤﺎﻥ ﺩﭼﺎﺭ ﻣﺸﮑﻞ ﻧﺸﻮﺩ .


ﻳﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻥ ﺯﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ : " ﺳﻌﻲ ﮐﻦﺁﺧﺮﻳﻦ ﻧﻔﺮﻱ ﻧﺒﺎﺷﻲ ﮐﻪ ﮐﻤﮏ ﻣﻲ ﮐﻨﺪ ".


ﺷﺐ ﮐﻪ ﺷﻮﻫﺮ ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ، ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻣﺤﺰﻭﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ

ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﭘﻮﻝ ﺑﻴﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ ﭼﻮﻥ ﻧﺰﺩﻳﮏ ﺯﻣﺎﻥ

ﺯﺍﻳﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺁﻫﻲ ﺩﺭ ﺑﺴﺎﻁ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ. 


ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﻣﺎﺟﺮﺍﻱ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻳﺶ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﮐﺮﺩ : ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻱ ﺯﻧﻲ ﺑﺎ ﭘﺎﻟﺘﻮﻱ ﮐﺮﻡ ﺭﻭﺷﻦ ﮐﻪ ﻣﺒﻠﻎ ﮐﺎﻓﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻭ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻧﺎﻣﻪ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩ .


ﻗﻄﺮﻩ ﻱ ﺍﺷﮑﻲ ﺍﺯ ﮔﻮﺷﻪ ﻱ ﭼﺸﻢ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﻓﺮﻭ ﺭﻳﺨﺖ ﻭ ﺑﺮﺍﻱ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺻﺒﺢ ﺩﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺯﻥ ﺑﺮﺍﻱ ﺭﺿﺎﻱ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﮐﻤﮏ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ.


ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻦ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺩﺳﺖ ﺑﺪﯼ ﺍﺯ ﻫﻤﻮﻥ ﺩﺳﺘﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ....


گاهی دلم می‌سوزد که چقدر می‌توانیم مهربان باشیم و نیستیم .!


چقدر می‌توانیم باگذشت باشیم و نیستیم .!


گاهی دلم می‌سوزدکه چقدر می‌توانیم کنار هم باشیم و از هم فاصله می‌گیریم .!


چقدر می‌توانیم کنار هم بخندیم اما اشک یکدیگر را در می‌آوریم .!


گاهی دلم می‌سوزدکه چقدر می‌توانیم حرف‌های قشنگ بزنیم و نمی‌زنیم .!


چقدر می‌توانیم دل به‌دست آوریم اما دل می‌سوزانیم .!


گاهی دلم می‌سوزدکه چقدر می‌توانیم شاد باشیم اما غمگینیم .!


چقدر می‌توانیم امیدوار باشیم اما ناامیدیم...


شما هم آخرین نفر نباشید

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ مهر ۹۴ ، ۱۲:۵۹

و آنها هنوز چشم به راه ادامه دادن راهشان از سوی ما و ما همچنان با ذکر شهدا شرمنده ایم در حال دور شدن از راهشان...... 

رفتند تا بمانیم 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ مهر ۹۴ ، ۱۱:۴۰

شعری زیبا احسنت به شاعرش👋👋👋👋👋


عده ای سرب وگلوله,عده ای ملیاردها.

هردوتا خوردند اما این کجا وآن کجا!

✌????✌????✌????✌

این یکی از سوز ترکش آن یکی هم در سونا

هردو میسوزند اما این کجا وآن کجا!

✌????✌????✌????✌

عده ای بر روی مین و عده ای بر بال قو

هردو خوابیدند اما این کجا وآن کجا!

✌????✌????✌????✌

این یکی بر تخت ماساژ آن یکی بر ویلچرش

هردو آرام اند اما این کجا وآن کجا!

✌????✌????✌????✌

این یکی در عمق دجله,آن یکی آنتالیا

هر دو در آبند اما این کجا وآن کجا!

✌????✌????✌????✌

این یکی با گازخردل, آن یکی با گاز پارس.

هردو میسازند اما این کجا وآن کجا!

✌????✌????✌????✌

عده ای کردند کار و عده ای بستند بار

هردو فعالند اما این کجا و آن کجا!

✌????✌????✌????✌

باکری ها سمت غرب و خاوری ها سمت غرب

هر دو تا رفتند اما این کجا وآن کجا!

✌????✌????✌????✌

آن یکی بر پشت تانک و آن یکی بر صدر بانک

هر دو مسئولند اما این کجا و آن کجا!

✌????✌????✌?

عده ای بر تار شیطان میتنند چون عنکبوت.

عده ای بر حق وجاویدند اما این کجا و آن کجا 

شادی ارواح طیبه شهدا صلوات

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ مهر ۹۴ ، ۱۱:۳۰



گله هارابگذار!

ناله هارابس کن!

روزگارگوش ندارد که تو هی شِکوه کنی!

زندگی چشم ندارد که ببیند اخم دلتنگِ تو را...

فرصتی نیست که صرف گله وناله شود!

تابجنبیم تمام است تمام!!

مهردیدی که به برهم زدن چشم گذشت....

یاهمین سال جدید!!

بازکم مانده به عید!!

این شتاب عمراست ...

من وتوباورمان نیست که نیست!!

***زندگی گاه به کام است و بس است؛

زندگی گاه به نام است و کم است؛

زندگی گاه به دام است و غم است؛

چه به کام و

 چه به نام و

 چه به دام...

 زندگی معرکه همت ماست...زندگی میگذرد...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ مهر ۹۴ ، ۱۱:۲۰

برو سمت رویات و عشقت

جلوتر یه تابلوس، نوشته:؛

؛«گور بابای همه»؛

کاری رو بکن که می‌طلبه تنت

دنیا رو خدا ساخت، بری پی‌ آرزوهات

خیلی‌ خیلی‌ زوده تا…؛

؛…منم بشم یه آدم عادی و برم پی‌ زن و زندگی

وقتی هنوز زنده‌ای…؛

؛… باید خرج کنی‌ عمرتو تو یه راه نو. تو…؛

؛…می‌خوای عین همه بشی‌ مهندس و دکتر؟؛

بشو، اگه، خودت دوست داری

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ مهر ۹۴ ، ۱۱:۱۷

توکل بر خدایت کن،

کفایت میکند حتماً


اگر خالص شوی با او،

صدایت میکند حتماً


اگر بیهوده رنجیدی،

از این دنیای بی رحمی


به درگاهش قناعت کن،

عنایت میکند حتماً


دلت درمانده میمیرد،

اگر غافل شوی از او


به هر وقتی صدایش کن،

حمایت میکند حتماً


خطا گر میروی گاهی،

به خلوت توبه کن با او


گناهت ساده میبخشد،

رهایت میکند حتماً


به لطفش شک نکن گاهی،

اگر دنیا حقیرت کرد


تو رسم بندگی آموز،

حمایت میکند حتماً


اگر غمگین اگر شادی،

خدایی را پرستش کن


که هر دم بهترینها را،

عطایت میکند حتماً ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ مهر ۹۴ ، ۰۸:۵۱

، نیایش امروز 

خیلی قشنگ هست

خالق یکتا : 


امروز را به تو می سپارم ...

لطفا نا امیدی دیروزم را دور کن ...

به من کمک کن تا آنچه را سبب درد و رنجم شده است و آنچه محدود و محصورم میکند را ببخشم ...!!


به من کمک کن تا دوباره شروع کنم ...

پروردگارا به زندگیم برکت ببخش و ذهنم را روشن کن ...

روزی را که پیش رو دارم به تو می سپارم ...!!


لطفا به هر کس و هر موقعیتی که با آن روبرو میشوم برکت ببخش ...


از من انسانی بساز که خودت میخواهی ...!! تا کاری را انجام دهم که تو میخواهی...!!


خدای مهربانم به درون قلبم نفوذ کن و همه ی خشم , ترس و درد درونم را دور کن ..!


روحم را جانی تازه ببخش و ذهنم را آزاد کن ..!


خدایا برای امروز از تو متشکرم ...


آمین یا رب العالمین ...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ مهر ۹۴ ، ۰۸:۴۹

ویلیام شکسپیر گفت :


I always feel happy, you know why?

من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟


Because I don't expect anything from anyone

برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم


Expectations always hurt ...

انتظارات همیشه صدمه زننده هستند ...


Life is short ...

زندگی کوتاه است ...


So love your life ...

پس به زندگی ات عشق بورز ...


Be happy

خوشحال باش


And keep smiling

و لبخند بزن


Just Live for yourself and ..

فقط برای خودت زندگی کن و ...


Before you speak ؛ Listen

قبل از اینکه صحبت کنی ؛ گوش کن


Before you write ؛ Think

قبل از اینکه بنویسی ؛ فکر کن


Before you spend ؛ Earn

قبل از اینکه خرج کنی ؛ درآمد داشته باش


Before you pray ؛ Forgive

قبل از اینکه دعا کنی ؛ ببخش


Before you hurt ؛ Feel

قبل از اینکه صدمه بزنی ؛ احساس کن


Before you hate ؛ Love

قبل از تنفر ؛ عشق بورز


That's Life …

زندگی این است ...


Feel it, Live it & Enjoy it

احساسش کن، زندگی کن و لذت ببر

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ مهر ۹۴ ، ۱۹:۴۸

خیلی قشنگه...

چندسال پیش درجریان بازی های پاراالمپیک در شهر سیاتل آمریکا 9نفرازشرکت کنندگان دوی100مترپشت خط آغاز مسابقه قرارگرفتند.

همه این9نفرافرادی بودندکه ماآنهاراعقب مانده ذهنی وجسمی می خوانیم.

آنهاباشنیدن صدای تپانچه حرکت کردند. بدیهی است که آنها هرگز قادربه سریع دویدن نبودندوحتی نمی توانستندبه سرعت قدم بردارندبلکه هریک به نوبه خودباتلاش فراوان می کوشیدتا مسیرمسابقه راطی کرده وبرنده مدال پارا المپیک شود۰

ناگهان دربین راه مچ پای یکی ازشرکت کنندگان پیچ خورد.این معلول ذهنی یکی دوتا غلت روی زمین خوردو به گریه افتاد.

هشت نفردیگرصدای گریه اوراشنیدند،آنها ایستادند،سپس همه به عقب بازگشتندوبه طرف اورفتند.یکی از آنهاکه مبتلابه سندروم "دان" عقب ماندگی شدیدجسمی و ذهنی بود،خم شدواورا بوسیدوگفت:این دردت روتسکین میده!

سپس هر9نفربازودر بازوی هم انداختندو خودراقدم زنان به خط پایان رساندند.درواقع همه آنهااول شدند.

تمام جمعیت ورزشگاه به پاخواستندو10 دقیقه برای آنهاکف زدند.

شایداین جمله ام خیلی بدبینانه باشد ولی:

گویادراین زمانه عاقل بودن رافقط درپشت پازدن به یکدیگربرای رسیدن به خط پایان میدانیم...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ مهر ۹۴ ، ۱۹:۴۳


ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه، تا دهنشو باز میکرد آب میرفت تو دهنش و نمیتونست بگه ...

دست کردم تو آکواریوم درش آوردم 

شروع کرد از خوشحالی بالا پایین پریدن 

دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو 

اینقدر بالا پایین پرید، خسته شد خوابید ....

دیدم بهترین موقعه تا خوابه دوباره بندازمش تو آب 

ولی الان چند ساعته بیدار نشده...

یعنی فکر کنم بیدار شده، دیده انداختمش اون تو، قهر کرده خودشو زده به خواب...

این داستان رفتار ما با بعضی آدمای اطرافمونه. دوسشون داریم و دوستمون دارند، ولی اونارو نمیفهمیم.

فقط تو دنیای خودمون داریم بهترین رفتار رو با اونا میکنیم ...

ولی اونا دارن دق میکنن

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ مهر ۹۴ ، ۱۹:۴۱

ناپلئون میگوید:

دنیا پر از تباهی است، نه به خاطر وجود آدمهای بد، بلکه به خاطر سکوت آدمهای خوب


 ﻏﻤﻬﺎ ﺍﺭﺯﺵ ﺟﻨﮕﯿﺪﻥ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ...

ﺭﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﮐﻦ ...

ﺍﻧﻘﺪﺭﺧﺴﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﮐﻤﺘﺮﯾﻦ ﺑﯽ ﺗﻮﺟﻬﯽ ﺍﺯ ﭘﺎﯼ

ﺩﺭﻣﯽ ﺁﯾﻨﺪ ...

ﭘﺲ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﺎﺩﯼ ﻭﺍﻣﯿﺪ ﺑﻐﻞ ﺑﺎﺯ ﮐﻦ ﻭﺳﺨﺖ

ﺩﺭﺁﻏﻮﺷﺸﺎﻥ ﺑﮑﺶ


گرگ همیشه گرگ می زاید 

گوسفند همیشه گوسفند ...

تنها فقط انسان است 

که گاهی گرگ می زاید 

و گاهی گوسفند

سخت ترین کار دنیا:


آزاد کردن اسیرانی است که"

"زنجیرهای خود را می پرستند"...

سخت ترین زنجیرها زنجیرهای فکری است

موقع خسته شدن به دو چیز فکر کن .

اول به آنهایی که منتظر شکست تو هستند تا "به تو" بخندند! 

دوم به آنهایی که منتظر پیروزی تو هستند تا "با تو" بخندند...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ مهر ۹۴ ، ۱۹:۳۸

همه هست آرزویم که ببینم از تو رویى

چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویى؟!

به کسى جمال خود را ننموده‏یى و بینم

همه جا به هر زبانى، بود از تو گفت و گویى!

غم و درد و رنج و محنت همه مستعد قتلم

تو بِبُر سر از تنِ من، بِبَر از میانه، گویى!

به ره تو بس که نالم، ز غم تو بس که مویم

شده‏ام ز ناله، نالى، شده‏ام ز مویه، مویى

همه خوشدل این که مطرب بزند به تار، چنگى

من از آن خوشم که چنگى بزنم به تار مویى!

چه شود که راه یابد سوى آب، تشنه کامى؟

چه شود که کام جوید ز لب تو، کامجویى؟

شود این که از ترحّم، دمى اى سحاب رحمت!

من خشک لب هم آخر ز تو تَر کنم گلویى؟!

بشکست اگر دل من، به فداى چشم مستت!

سر خُمّ مى سلامت، شکند اگر سبویى

همه موسم تفرّج، به چمن روند و صحرا

تو قدم به چشم من نه، بنشین کنار جویى!

نه به باغ ره دهندم، که گلى به کام بویم

نه دماغ این که از گل شنوم به کام، بویى

ز چه شیخ پاکدامن، سوى مسجدم بخواند؟!

رخ شیخ و سجده‏گاهى، سر ما و خاک کویى

بنموده تیره روزم، ستم سیاه چشمى

بنموده مو سپیدم، صنم سپیدرویى!

نظرى به سوىِ (رضوانىِ) دردمند مسکین

که به جز درت، امیدش نبود به هیچ سویى‏

"فصیح الزمان شیرازى" (رضوانى)

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ مهر ۹۴ ، ۱۰:۳۷

🌿 یادداشتهای خواندنی 🌿 


جوانی به خواستگاری دختری رفت،پدر دخترگفت فقط به یک پرسش من پاسخ بده، دخترم مال تو..!

-ساعت چند برای نمازصبح اذان گفته میشه؟

جوان جوابی نداد!

سپس پدر دخترگفت:

کالای من گرانقیمت هست، ومهریه اش پیش شمانیست!..

(تربیت صحیح)




گفت:

بشوخی به یکی ازدوستانم گفتم من 22ساعت متوالی خوابیده ام..!

گفت: بدون غذا ؟؟!!

وهمین سخن رابه دوست دیگری گفتم،

گفت: بدون نماز؟!..


(عکس العمل آنهاطریقه زندگی هردوتاراشرح میدهد)





یکی ازبزرگان میگوید:

"به فرزندت قرآن بیاموز، قرآن همه چیزبه او خواهدآموخت"





به یکی گفتند:

چطوری تنهایی راتحمل میکنی؟

گفت:

"من همنشین خدایم هستم،

هروقت خواستم اوبامن سخن بگویدپس قرآن میخوانم وهرگاه خواستم من بااوسخن بگویم پس دورکعت نماز میخوانم.❤


 


کلمه (عیب است) برای مااز (حرام است) سنگین تره، ماتوجامعه ای هستیم که از خلق بیشترازخالق می ترسیم..!

(واقعیت)

  

وقتی میگی نصف جامعه بدهستندهمه برتوخشم میگیرند، ولی اگربگی نصف جامعه خوب وموفق هستندهمه خوششون میاد..

(بااینکه هردوجمله یک مفهوم دارد)🍃🌺🍃

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ مهر ۹۴ ، ۰۸:۲۳