تله دیر بودن
افتادن در تله دیربودن، قاتل زندگی و آینده است
هرگاه توهم زدید که دیگه خیلی دیره، به آدمایی مثل «ابوالقاسم بختیار» فکر کنید.
بختیار دورهگردی بود که در ۳۹سالگی دیپلم گرفت و در ۵۵سالگی پزشک شد؛ از اولین جراحان نوین ایران و یکی از بنیانگذاران دانشکده پزشکی تهران.
امیدبخشترین حرفی که شنیدهام، سخنی از عارفان است با عنوان خلق مدام، فیض دمادم، یا تجلی مستمر و تکرارناپذیر.
معنایش این است که کل جهان هستی در هر آن و در هر لحظه، خلقتی تازه و متفاوت است. هر وجودی در هر لحظه، متفاوت از لحظههای سپریشده و نیز لحظههای بعدی است.
از این منظر، احساس ناامیدی و درماندگی مطلق، عجیب است. افتادن در تله دیربودن، قاتل زندگی و آینده است.
دیر و زودی در کار نیست. زمان امری کممعنا میشود. هر لحظه عالم خلقتی تازه و فرصتی تازه است. همه چیزش نو و باطراوت است؛ مانند نوزادی که تازه به دنیا میآید.
با چنین نگاهی به هستی است که به قول «لوترکینگ» حتی اگر یقین داشته باشم که فردا آخرین روز جهان است، بازهم امروز درخت سیبم را خواهم کاشت.
(پی نوشت جمله ای که نقل از مارتین لوتر کینم است خود حدیثی از پیامبر اکرم صلوات الله علیه می باشد)