سخن تازه ی عاشقانه

love is when you find yourself and spend every wishes on him

سخن تازه ی عاشقانه

love is when you find yourself and spend every wishes on him

سخن تازه ی عاشقانه
به نام حضرت دوست
که هرچه داریم از اوست


اگر بخونید ممنون می شم
اگر بخونید و نظر هم بدید خیلی بیشتر ممنون می شم

توضیحات بیستر در بخش های درباره من و تماس با من در نوار بالای وبلاگ قابل مشاهده است
نویسندگان
آخرین نظرات
  • ۲۶ تیر ۹۶، ۱۴:۴۳ - رضا خسروخاور
    احسنت

۱۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دوست» ثبت شده است

کسی با موج موهایت کنار آمد 

به غیر از من ؟


کسی با هستی اش پای قمار آمد 

به غیر از من ؟


کدامین سنگدل فکر شکار افتاد 

غیر از تو ؟


کدام آهو به میدان شکار آمد 

به غیر از من ؟


تمام شهر در جشن تماشا ی تو 

حاضر شد !


تمام شهر آن شب در شمار آمد 

به غیر از من..


👤حسین زحمتکش



ﺩﺭﺩ ﺩﯾﻮﺍﻧﮕﯽ ﻣﺎ ﺩﻭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ

ﺷﺎﻋﺮﯼ ﻋﺎﺷﻖ ﯾﮏ ﺷﺎﻋﺮ ﺩﯾﮕﺮ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ

ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻩ ﺗﻮ ﺗﻨﻢ ﺳﺨﺖ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﯽ ﻟﺮﺯﺩ

ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯼ ﺗﻮ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻝ ﻣﻦ ﺷﺮ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ

ﺑﺲ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﺳﺮﯾﺖ ﺷﻌﺮ ﻭ ﻏﺰﻝ ﻣﯽ ﺭﯾﺰﺩ

ﻣﻮ ﺑﻪ ﻣﻮ ﺷﻌﺮ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﻭ ﺍﺯ ﺑﺮ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ

ﭼﺎﺩﺭﺕ ﺷﺎﻋﺮ ﻣﺠﻤﻮﻉ ﭘﺮﯾﺸﺎﻧﯽ ﻫﺎﺳﺖ

ﻗﺎﻓﯿﻪ ﺩﺭ ﻫﻮﺱ ﻣﻮﯼ ﺗﻮ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ

ﺑﻌﺪ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺗﻮ ﺑﺎﻧﻮ ﺑﺨﺪﺍ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ

ﺧﺴﺘﮕﯽ ﻫﺎﯼ ﺧﺪﺍ ﻫﻢ ﺑﺨﺪﺍ ﺩﺭ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ

ﭘﺲ ﻧﮕﻮ ﭘﺲ ﺑﮑﺸﻢ ﭘﺎﯼ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﭼﻮﻥ ﻋﺸﻖ

ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ

ﺩﻝ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﯼ ﻣﻦ ﺑﺎﺯ ﺟﻨﻮﻥ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ

ﺣﺎﻝ ﻣﻦ ﺑﺎ ﻫﻮﺱ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﺑﻬﺘﺮ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ

امیر حسین سوری

عشق اول می کند دیوانه ات 

تا ز ما و من کند بیگانه ات


عشق چون در سینه ات مأوا کند 

عقل را سرگشته و رسوا کند


می‌شوی فارغ ز هر بود و نبود 

نیستی در بند اظهار وجود


زنده دل‌ها می‌شوند از عشق، مست

مرده دل کی عشق را آرد به دست

چ

عشق را با نیستی سودا بود

تا تو هستی، عشق کی پیدا بود

امیر حسین سوری

زندگی یعنی بمیری در هوای یک نفر

مرده باشی جان بگیری با صدای یک نفر


عمر اگر بسیار باشد، عمر اگر کم؛ هرچه هست

محض لبخند یکی باشی، فدای یک نفر


عاشقانه- هرچه داری لابه لای شعر هات-

گفته باشی از همان اول برای یک نفر


آخر این قصه خواهی دید خیل عاشقان

جان نمی بازند جز در ماجرای یک نفر


عشق جز این نیست، جز این نیست، جز این نیست عشق

عشق یعنی "این و جز این نیست"های یک نفر...

امیر حسین سوری

🔴🔴🔴 یادتونه پارسال از دوماه قبل از شب یلداتو شبکه های اجتماعی تبریک و شاد باش میومد ما ها هم بی توجه فوروارد میکردیم اما امسال هیچ خبری نیست نه پیشوازی نه تبریکی ..... میدونید چرا ؟؟؟؟؟


چون پارسال شب یلدا با رحلت پیامبر صلی الله و شهادت امام حسن علیه السلام مصادف شده بود ولی امسال شب یلدا با آغاز امامت امام زمان ارواحنا فداه یکی شده .... 


کمی تامل کنیم چه جور بازیچه ی  دست دشمن میشیم

پس 

یلدای امام زمانی رو به خودم و شما پیشاپیش تبریک می گم(heart)

امیر حسین سوری
یادداشتی درباره‌ی جایگاه و فرصت‌های پیاده روی اربعین

«یا لیتنا کنا معکم»

 سرمقاله‌ی نشریه‌ی خط حزب‌الله (شماره‌ی دهم)
بیش از ۱۳۰۰سال از بازگشت حضرت زینب(سلام‌الله‌علیها) و کاروان اسرا به کربلا و حضور جابربن عبدالله انصاری و جمعی از بنی هاشم در اربعین شهادت حضرت اباعبدالله(علیه‌السلام) می‌گذرد. «مرحوم سید بن طاووس-و بزرگان- نوشته‌اند که وقتی کاروان اسرا، یعنی جناب زینب(سلام‌الله‌علیها) و بقیه در اربعین وارد کربلا شدند، در آنجا فقط جابر بن عبدالله انصاری و عطیه‌ی عوفی نبودند، «رجال من بنی هاشم»؛ عده‌ای از بنی هاشم، عده‌ای از یاران بر گرد تربت سیدالشهداء جمع شده بودند و به استقبال زینب کبری آمدند.» (۷۸/۱۱/۲۸) از آن روز «جاذبه مغناطیس حسینی» شروع شده و هرسال میلیون‌ها مشتاق را از مذاهب، ادیان، ملل و اقوام مختلف جهان در چنین روزی گرد هم می آورد. اما «اهمیت اربعین در آن است که در این روز، با تدبیر الهی خاندان پیامبر(صلوات‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)، یاد نهضت حسینی برای همیشه جاودانه شد و این کار پایه‌گذاری گردید... درسی که اربعین به ما می‌دهد، این است که باید یاد حقیقت و خاطره‌ی شهادت را در مقابل طوفان تبلیغات دشمن زنده نگهداشت.» (۶۸/۶/۲۹)
 
* گستردگی و جامعیت بی نظیر راهپیمایی اربعین
هرچند که «پدیده‌ی بی‌نظیر و حرکت عظیم و پرمعنای راه‌پیمایی اربعین حسینی» در سالهای اخیر توسط رسانه‌های دشمن پوشش چندانی نیافته است، اما عظمت و رشد فزاینده حضور اقشار مردم در این حرکت به گونه‌ای شده است که روزنامه هافینگتون پست آن را «بزرگترین اجتماع دینی جهان» می‌خواند و می‌افزاید: شمار زائران اربعین حسینی پنج برابر شمار حجاج بیت‌الله الحرام و به مراتب مهمتر از جشنواره بزرگ"کوم میلا"هندوها است که سه سال یکبار برگزار می شود. سازمان یونسکو نیز این اجتماع پرشکوه را به عنوان میراث معنوی به ثبت جهانی میرساند. علاوه بر «گستردگی» این سنت حسنه، «جامعیت» آن نیز در نوع خود کم نظیر است. به گونه ای که نه تنها شیعیان و حتی مسلمانان بلکه پیروان سایر ادیان، قومیتها و نژادها   را نیز در بر میگیرد و برای مسلمانان عظمت و عزت ایجاد میکند. اما بی شک در کنار اثرات معنوی، اخلاقی و تربیتی این تجمع عظیم برای حاضران که در نوع خود نیز بسیار مهم است این اجتماع بزرگ برای ملتهای مسلمان نیز حاوی پیامهایی است که باید از آن درس آموخت.
 
* فرصت اربعین برای تعمیق اخوت، برادری و دشمن شناسی
اربعین تبلور یک فرهنگ است برای تقویت، تمرین و تعمیق اخوت و برادری در میان مسلمانان تا مکتب اهل‌بیت و مسیر امام حسین(علیه‌السلام)را با کنار گذاشتن اختلافات بپیمایند. حضور میلیون‌ها انسان در اربعین حسینی «وقتی حتّی جسمها در کنار هم قرار میگیرد، این‌جور انعکاس پیدا میکند. اگر ما با هم باشیم، کشورهای اسلامی، ملّتهای مسلمان - سنّی و شیعه و فِرَق مختلف تسنّن و تشیّع - با یکدیگر دلهایشان صاف باشد، نسبت به یکدیگر سوءظن نداشته باشند، سوءنیّت نداشته باشند، به یکدیگر اهانت نکنند، ببینید در دنیا چه اتّفاقی خواهد افتاد»(۹۳/۱۰/۱۹)اربعین فرصتی است برای یکی شدن در مسیر«سلمٌ لمن سالمکم و حربٌ لمن حاربکم» و به تعبیر شهید مطهری شناخت شمر دوران امروز؛ فهمیدن این مطلب که نقشه دشمنان امت اسلامی (بخصوص امریکا و انگلیس) ایجاد درگیری و اختلاف، داشتن بهانه حضور و دخالت در کشورهای اسلامی است تا با ناامن کردن کشورهای منطقه، امنیت رژیم صهیونیستی را تأمین کنند و سعی کنند «اولویت اصلی» جهان اسلام را تغییر دهند.
 
* راهپیمایی اربعین نمونه دوستی ملتها با یکدیگر
این اجتماع، نماد همکاری و همراهی صمیمانه ملتها با یکدیگر نیز می باشد. پذیرایی از بیش از بیست میلیون زائر در طول مدت حضور در این اجتماع عظیم بدون داشتن هیچ چشم داشت و توقعی، نمونه ای از همدلی میان مسلمانان است. «راه‌پیمایی مراسم روز اربعین یک نمونه از این ارتباط دوستانه است به‌گونه‌ای که مردم عراق در پذیرایی از زائران ایرانی، از انفاق و محبت و ارادت چیزی کم نمی‌گذارند»(۹۴/۹/۳)
 
* فرهنگ اربعین، تمرینی برای حضور در رکاب ولی عصر(عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف)
شاید بتوان گفت راهپیمایی بی نظیر و پرمعنای اربعین که «بدون تردید از جمله شعائر الهی است» و در آن هم «ایمان، اعتقاد قلبی و باورهای راستین» موج می‌زند و هم «عشق و محبت»، فرصت مغتنمی است برای اعلام آمادگی و تمرینی برای حضور در رکاب امام زمان(عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف). «ما با خودمان عهد کرده‌ایم و عهد میکنیم که یاد حسین، نام حسین و راه حسین را هرگز از زندگی خودمان جدا نکنیم.» (۸۵/۱/۱) پس «ما نیز از دور به حال زائران اربعین غبطه می‌خوریم» و آرزو می‌کنیم ای کاش همراه شما بودیم... «یا لیتنا کنا معکم فنفوز فوزا عظیما» (۹۴/۹/۹)
http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=31595
امیر حسین سوری

در قانون اصالت ها فرد اصل نیست اجتماع هم اصل نیست شاید علی الظاهر درست باشد بگوییم اسلام اصالت را هم به فرد می دهد هم به جامعه اما از یک جهت درست نیست اصالت برای خداست امانت باید لحاظ شود و براساس فطرت و غریزه باید باشد اصالت متعلق به خانواده است شاید بگویید خانواده همان جامعه کوچک است اما اگر به خانواده اصالت بدهیم هم می توانیم به فرد و هم به جامعه اصالت دهیم اما اگر به فرد و جامعه اصالت بدهیم امکان عدم اصالت بخشی به خانواده وجود دارد در ضمن این اصالت ها مجازی و امکان پذیر است اما اصالت واجب اصالت خود خداست و تعریف انسانیت و انسان به عنوان بنده خدا و خلیفه الله در جهان بدون هیچ نوع بردگی و در آزادی و آزادگی حقیقی علل الخصوص آزادی ازدبند شیطان و نفس اماره 


چند نکته دنباله دار

ببینید گفتیم خانواده اصل است اما امانت و ایمان قبل از آن اصالت دارد مثل کنعان پسر نوح و یا همسر لوط که از قومش طرفداری می کرد حالا کمی جلوتر می رویم و اصالت را از امانت هم می گیریم و به امانت دهنده می دهیم مثل قضیه حضرت ابراهیم و حضرت اسماعیل یعنی خدا امری را دستور می دهد باید اجرا شود و هیچ عذری و بهانه و استدلال هم نداریم اینجا اصالت خود خدا مطرح می شود.

امیر حسین سوری

همسرم با صدای بلندی کفت : تا کی میخوای سرتو توی اون روزنامه فروکنی؟ میشه بیای و به دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟


روزنامه را به کناری انداختم و بسوی آنها رفتم.


تنها دخترم آوا بنظر وحشت زده می آمد. اشک در چشمهایش پر شده بود.


ظرفی پر از شیر برنج در مقابلش قرار داشت.


آوا دختری زیبا و برای سن خود بسیار باهوش بود.


گلویم رو صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم، چرا چند تا قاشق گنده نمی خوری؟


فقط بخاطر بابا عزیزم. آوا کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و گفت:



باشه بابا، می خورم، نه فقط چند قاشق، همه شو می خوردم. ولی شما باید…. آوا مکث کرد.


بابا، اگر من تمام این شیر برنج رو بخورم، هرچی خواستم بهم میدی؟


دست کوچک دخترم رو که بطرف من دراز شده بود گرفتم و گفتم، قول میدم. بعد باهاش دست دادم و تعهد کردم.


ناگهان مضطرب شدم. گفتم، آوا، عزیزم، نباید برای خریدن کامپیوتر یا یک چیز گران قیمت اصرار کنی.

بابا از اینجور پولها نداره. باشه؟


نه بابا. من هیچ چیز گران قیمتی نمی خوام.


و با حالتی دردناک تمام شیربرنج رو فرو داد.


در سکوت از دست همسرم و مادرم که بچه رو وادار به خوردن چیزی که دوست نداشت کرده بودن

عصبانی بودم.


وقتی غذا تمام شد آوا نزد من آمد. انتظار در چشمانش موج میزد.


همه ما به او توجه کرده بودیم. آوا گفت، من می خوام سرمو تیغ بندازم. همین یکشنبه.


تقاضای او همین بود.


همسرم جیغ زد و گفت: وحشتناکه. یک دختر بچه سرشو تیغ بندازه؟ غیرممکنه. نه در خانواده ما. و مادرم با صدای گوشخراشش گفت، فرهنگ ما با این برنامه های تلویزیونی داره کاملا نابود میشه.

گفتم، آوا، عزیزم، چرا یک چیز دیگه نمی خوای؟ ما از دیدن سر تیغ خورده تو غمگین می شیم.

خواهش می کنم، عزیزم، چرا سعی نمی کنی احساس ما رو بفهمی؟


سعی کردم از او خواهش کنم. آوا گفت، بابا، دیدی که خوردن اون شیربرنج چقدر برای من سخت بود؟


آوا اشک می ریخت. و شما بمن قول دادی تا هرچی می خوام بهم بدی. حالا می خوای بزنی زیر قولت؟


حالا نوبت من بود تا خودم رو نشون بدم. گفتم: مرده و قولش.


مادر و همسرم با هم فریاد زدن که، مگر دیوانه شدی؟


آوا، آرزوی تو برآورده میشه.


آوا با سر تراشیده شده صورتی گرد و چشمهای درشت زیبائی پیدا کرده بود .


صبح روز دوشنبه آوا رو به مدرسه بردم. دیدن دختر من با موی تراشیده در میون بقیه شاگردها تماشائی بود. آوا بسوی من برگشت و برایم دست تکان داد. من هم دستی تکان دادم و لبخند زدم.


در همین لحظه پسری از یک اتومبیل بیرون آمد و با صدای بلند آوا را صدا کرد و گفت، آوا، صبر کن تا من بیام.


چیزی که باعث حیرت من شد دیدن سر بدون موی آن پسر بود. با خودم فکر کردم، پس موضوع اینه.


خانمی که از آن اتومبیل بیرون آمده بود بدون آنکه خودش رو معرفی کنه گفت، دختر شما، آوا، واقعا

فوق العاده ست. و در ادامه گفت، پسری که داره با دختر شما میره پسر منه.

اون سرطان خون داره. زن مکث کرد تا صدای هق هق خودش رو خفه کنه. در تمام ماه گذشته هریش نتونست به مدرسه بیاد. بر اثر عوارض جانبی شیمی درمانی تمام موهاشو از دست داده.

نمی خواست به مدرسه برگرده. آخه می ترسید هم کلاسی هاش بدون اینکه قصدی داشته باشن

مسخره ش کنن .


آوا هفته پیش اون رو دید و بهش قول داد که ترتیب مسئله اذیت کردن بچه ها رو بده. اما، حتی فکرشو هم

نمی کردم که اون موهای زیباشو فدای پسر من کنه .


آقا، شما و همسرتون از بنده های محبوب خداوند هستین که دختری با چنین روح بزرگی دارین.


سر جام خشک شده بودم. و… شروع کردم به گریستن. فرشته کوچولوی من، تو بمن درس دادی که فهمیدم عشق واقعی یعنی چی؟


خوشبخت ترین مردم در روی این کره خاکی کسانی نیستن که آنجور که می خوان زندگی می کنن. آنها کسانی هستن که خواسته های خودشون رو بخاطر کسانی که دوستشون دارن تغییر میدن.

💠💠💠💠💠💠💠💠


امیر حسین سوری






بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ


هنگامى که حضرت یوسف علیه السلام به سلطنت مصر رسید، چون در سالهاى قحطى عزیز مصر فوت کرده بود زلیخا کم کم فقیر گردید، چشمانش ‍ کور شد، به علت فقر و کورى بر سر راه مى نشست و از مردم براى گذران خود گدایى مى کرد


 به او پیشنهاد کردند، خوب است از ملک بخواهى به تو عنایتى کند سالها خدمت او مى کردى . شاید به پاس خدمات و محبتهاى گذشته به رحم نماید.


 


 ولى باز هم عده اى او را از این کار منع مى کردند که ممکن است به واسطه عشق ورزى و هوى پرستى اى که نسبت به او داشتى تا به زندان افتاد و آن همه رنج کشید خاطرات گذشته برایش تجدید شود و تو را کیفر نماید.


 


زلیخا گفت : یوسفى را که من مى شناسم آن قدر کریم و بردبار است که هرگز با من آن معامله را نخواهد کرد. روزى بر سر راه او بر یک بلندى نشست .


 


 هر وقت حضرت یوسف علیه السلام خارج مى شد جمعیت کثیرى از رجال و بزرگان مصر با او همراه بودند زلیخا همین که احساس کرد یوسف نزدیک او رسید گفت :


 سبحان من جعل الملوک عبیدا بمعصیتهم و العبید ملوکا بطاعتهم ، پاک و منزه است خداوندى که پادشاهان را به واسطه نافرمانى بنده مى کند و بندگان را بر اثر اطاعت و فرمان بردارى پادشاه مى نماید


 


یوسف علیه السلام پرسید: تو کیستى گفت : همان کسى که از جان تو را خدمت مى کرد و آنى از یاد تو غافل نمى شد هوا پرست بود، به کیفر اعمال بد خود به این روز افتاده که از مردم براى گذران زندگى گدایى مى کند که برخى به او ترحم مى کنند و برخى نمى کنند. بعد از عزیز اولین شخص مصر بود و اینک ذلیلترین افراد، این است جزاى گنهکاران .


 


یوسف گریه زیادى کرد و بعد پرسید:


 آیا هنوز چیزى از عشق و علاقه نسبت به من در قلبت باقى مانده ؟ گفت : آرى ، به خداى ابراهیم قسم ، یک نگاه به صورت تو، بیش از تمام دنیا براى من ارزش دارد که سطح آن را طلا و نقره گرفته باشند.


 


یوسف پرسید: زلیخا چه تو را به این عشق واداشت ؟ گفت : زیبایى تو. یوسف گفت : پس چه خواهى کرد اگر پیامبر آخرالزمان را ببینى که از من زیباتر و خوش خوتر و با سخاوت تر است که نامش محمد صلى الله علیه و آله است ؟ زلیخا گفت : راست مى گویى .


 


 یوسف علیه السلام پرسید تو که او را ندیده اى ، از کجا تصدیق مى کنى ؟ گفت همین که نامش را بردى محبتش در قلبم واقع شد. خداوند به یوسف وحى کرد زلیخا راست مى گوید ما نیز او را به واسطه علاقه و محبتى که به پیامبر ما محمد صلى الله علیه و آله دارد، دوست داریم و به این خاطر تو با زلیخا ازدواج کن . آن روز یوسف به زلیخا چیزى نگفت و رفت .


 


روز بعد به وسیله شخصى به او پیغام داد که آیا میل دارى تو را به ازدواج خود درآورم . زلیخا گفت : مى دانم که ملک مرا مسخره مى نماید، آن وقت که جوان و زیبا بودم مرا از خود دور کرد، اکنون که پیرو بینوا و کور شده ام مرا مى گیرد؟!


 


حضرت یوسف علیه السلام دستور داد آماده ازدواج شود و به گفته خود وفا کرد شبى که خواست عروسى کند به نماز ایستاد، دو رکعت نماز خواند خدا را به اسم اعظمش قسم داد. خداوند جوانى و شادابى زلیخا را به او باز گرداند،


 چشمانش شفا یافت ، مانند همان زمانى که به او عشق مى ورزید، در آن شب یوسف او را دخترى بکر یافت ، خداوند دو پسر از زلیخا به یوسف داد، با هم به خوشى زندگى کردند تا مرگ بین آنها جدایى انداخت .


 


هنگامى که یوسف علیه السلام مالک خزاین زمین شد با گرسنگى بسر مى برد و نان جو مى خورد، به او مى گفتند با این که خزینه هاى زمین در دست توست به گرسنگى مى گذرانى ؟ مى گفت مى ترسم سیر شوم و گرسنگان را فراموش نمایم


💠💠💠💠💠💠💠💠



یک مورد دیگر خاص اسم اعظم در مورد ازدواج داریم و آن مهریه ی حوا در قضیه خواستگاری آدم و خواستنش از خدا بوده است.مهریه یاد دادن اسامی یادگرفته شده توسط آدم به معلمی خدا و یاد دادن آنها به حوا بوده است.

امیر حسین سوری

 (گاندی)


اﻧﺴﺎن ﮐﻪ ﻏﺮق ﺷﻮد ﻗﻄﻌﺎً می میرد؛

ﭼﻪ در درﯾﺎ، ﭼﻪ در رؤﯾﺎ، چه در دروغ، ﭼﻪ در ﮔﻨﺎﻩ،

چه در خوشی، چه در قدرت، چه در جهل، چه در انکار، 

چه در حسد، چه در بخل، چه در کینه، چه در انتقام.

.

.

مواظب باشیم غرق ﻧﺸﻮﻳﻢ! 

انسان بودن، خود به تنهایی یک دین خاص است که پیروان چندانی ندارد…


در تفاوت عاشق بودن و دوست داشتن

دوست داشتن مثل حرکت با قایق از توی دریاست حالا آرام یا طوفانی اما عشق موقعی هستش که توی دریا بخوای شنا کنی و بدونی غرق می شی  یا دوست داشتن مثل رفتن به یک مزرعه گل می مونه هر طرف که بری گلهای قشنگی رو می بینی که هرکدوم عطر و بوی خودشون رو دارند و زیبایند و هربار بیشتر چرخ می زنی و گلهای بیشتری رو می بویی اما عشق وقتیه که گلی رو دیدی به خاطر اون حاضر نشی حتی سمت گلهای دیگه بری یا حتی اگه هم رفتی بازهم عطر اون گل رو فراموش نکنی این یعنی عاشق اون گل شدی اونقدر عشق پیش می ره که من از بین خواهد رفت و فقط محبوب وجود دارد آنقدر که منم تبدیل به توام خواهد شد

اما هیچ کجا در عشق عجیب نیست اما در فرمول عشق جای عجیبی وجود دارد آنجا به خاطر عشقت آنقدر دوستش داشته باشی که مجبور باشی ازش متنفر باشی یا آنقدر در کنارش بودن را بخواهی که برای آن مجبور به دورشدن باشی نمی دانم چرا ولی زلیخا آنقدرها هم عاشق نبود عاشق واقعی یوسف بود که تمام عشقش را با خدا می دید که خدا و امانتش در قلب یوسف بود که گفت فرار کن حتی اگر درها قفل باشد من برایت باز می کنم زلیخا عاشق نبود اما اصرار داشت و اصرار کرد تا سالها بعد بالاخره تاثیر کرد یوسف امانت شناس بود که خیانت در امانت نمی کند این امانت و عشق هنوز هم بازی ها دارد

امیر حسین سوری

الهی 


با که گویم غم دل، جز تو که غمخوار منی 

همه عالم اَگرَم پُشت کند، یار منی 


دل نبندم به کسی، روی نیارم به دری 

تا تو رؤیای منی، تا تو مددکار منی 


راهی کوی توأم، غافله سالاری نیست 

غم نباشد، که تو خود غافله سالار منی 


به چَمن روی نیارم، نروم در گلزار 

تو چمنزار من هستی و تو گلزار منی 


دردمندم، نه طبیبی، نه پرستاری هست 

دلخوشم، چون تو طبیب و تو پرستار منی 


عاشقم، سوخته ام، هیچ مددکاری نیست 

تو مددکار من عاشق و دلدار منی 


" مَحرَمی نیست که مَرحم بِنَهَد بردل من" 

" جز تو ای دوست، که خود محرم اسرار منی...

امیر حسین سوری

ما مطالبی را در باب ایمان و برادر بودن مومنین با هم گفتیم فرمول های خاص مثل مباحث فطرت رشد و تولد و مورد رضاعی را نیز بحث کردیم اما در انتها این عقد صیغه ای نیز دارد که مکمل و جامع ویژگیهای مورد نظر ماست

الحمد للله الذی جعلنا من متمسکین بولایة علی بن ابی طالب (ع)

والایمةالمعصومین    دقت کنید معمولا این عقد در روز عید غدیر انجام می پذیرد به جز دعای فوق در مفاتیح الجنان صیغه عقد اخوت نیز در ذیل همین مورد آمادهذو ترجمه و شرایط و اهداف آن نیز در آن موجود است که اگر دوست داشتید مطالعه بفرمایید


پاورقی:دو کلیدواژه برادری و علی در مقالات آمریکا توسط سازمان امنیت ملی آمریکا به عنوان کلمات ممنوعه انتخاب شده است این یعنی شیطان بزرگ این یعنی اختلاف غیرقابل حل این یعنی حکومت شیطان و طاغوت در لباس دموکراسی بر مردم آمریکا این یعنی سرکوب جنبش نود و نه درصدی و تسخیر وال استریت حتی در گوگل دقت کنید امنیت در آنجا یعنی امنیت همان یک درصد سرمایه دار و فقط تامین اهداف ایالت پنجاه و یکم اساسا پنجاه ایالت دیگر هم بازی خورند

مرگ بر یهودی صهیونیست آمریکایی که عامل تفرقه بین شیعه و سنی و اسلام و مسیحیت و دنیای موحدان و آزادیخواهان جهان اند.

امیر حسین سوری

ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﺍﮔﻪ ﺑﺸﮑﻨﻪ ...

 ﺑﺎ ﻫﯿﭻ ﭼﺴﺒﯽ ﻧﻤﺸﯿﻪ ﺩﺭﺳﺘﺶ ﮐﺮﺩ ... *ﻣﺜﻞ ﺩﻝ ﺁﺩﻣﺎ*


ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﺍﮔﻪ ﺑﺮﯾﺰﻩ ... 

ﺑﺎ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﺟﻤﺶ ﮐﺮﺩ ... *ﻣﺜﻞ ﺁﺑﺮﻭ*


ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﺭﻭ ﺍﮔﻪ ﺑﺨﻮﺭﯼ ...

 ﺑﺎ ﻫﯿﭻ چیزی ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﯽ ﺑﺮﯾﺰﯾﺶ ﺑﯿﺮﻭﻥ ...* ﻣﺜﻠ ﻣﺎﻝ ﺑﭽﻪ یتیم*



ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﺭﻭ ﺍﻭﻧﺠﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﻗﺪﺭﺷﻮ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﯽ ..  ♡مثل پدرومادر♡


ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﺭﻭ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺩﺍﺩ ...   ♡ﻣﺜﻞ ﮔﺬﺷﺘﻪ♡


ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﺭﻭ ﺑﺎ ﻫﯿﭻ پﻮﻟﯽ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﺧﺮﯾﺪ ... ♡ ﻣﺜﻞ ﻣﺤﺒﺖ♡


ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﺭﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩ ..♡.ﻣﺜﻞ دوست ﻭﺍﻗﻌﯽ♡


ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﺭﻭ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻢ ﺗﺤﻤﻞ ﮐﻨﻢ♡ ...ﻣﺜﻞ ﺁﺩﻣﺎﯼ ﭼﺎپﻠﻮﺱ ﻭ ﺩﺭﻭﻏﮕﻮ♡


ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﺍﻣﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﺣﺎﻝ ﻣﯿﺪﻩ ...♡ﻣﺜﻞ ﺧﻨﺪﯾﺪﻥ♡


ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﮔﺮﻭﻧﻪ ... ♡ﻣﺜﻞ تاوان♡


ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﻠﺨﻪ ... ♡ﻣﺜﻞ ﺣﻘﯿﻘﺖ♡


ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺨﺘﻪ ... ♡ﻣﺜﻞ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻮﺩﻥ♡


ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺯﺷﺘﻪ ...♡ ﻣﺜﻞ ﺧﯿﺎﻧﺖ♡


ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺎ ﺍﺭﺯﺷﻪ ...♡ﻣﺜﻞ ﻋﺸﻖ♡


ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﺗﺎﻭﺍﻥ ﺩﺍﺭﻩ ...♡ﻣﺜﻞ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ♡


ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﺭﻭ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﮔﻔﺖ ....♡ ﻣﺜﻞ .......♡

و


یکی همیشه هوامون رو داره .......

.

.

.

.

.


مثل .....♥ خدا♥....

امیر حسین سوری


چهار چیز را نگه دار:

گرسنگیت سر سفره دیگران

.

.

.

.زبانت را در جمع

.

.

.

چشمانت را در خانه دوست

.

.

.

و گوزت را در آسانسور

این آخری از همه مهمتره

 

 

شاید الان خندیدید ولی در واقع جک بالا که از یکی از شبکه های جک به اصطلاح مجاز کپی شد از یک حدیث امام علی(ع) است که می فرمایند در خانه ای وارد شدی چشمت را نگه دار در جمعی وارد شدی زبانت را نگه دا و در سفره ای وارد شدی شکمت را نگه دار و در نماز وارد شدی قلبت را نگه  دار مورد دیگر نام غضنفر است که به کرار در جک سازی ها استفاده شده و این لقب امام علی(ع) می باشد حقیقتا روی بعضی مسایل باید بیشتر دقت و تامل کرد و به سادگی کپی پیست نکنیم.

مورد جالب دیگر مربوط به داستان مروت برای مرد ناشناس است که از فرد ناشناس محکوم به مرگ در دادگاه امام علی (ع)طلب چند روز مهلت تا اجرای حکم کرد فرزندان مقتول رضایت دادند اما گفتند ما ضامن می خواهیم که اگر برنگشت او را اعدام کنیم مالک ضامن شد تا نگویند فداکاری و مروت از بین رفته در روز آخر در آخرین لحظات مرد آمد گفتند چرا دیر آمدی گفت می خواستم برنگردم ولی دیدم شرط وفا نیست پس برگشتم تا نگویند وفاداری از بین رفته اولیای دم نیز بخشیدند و گفتند تا نگویند بخشش از بین رفته جالب اینجاست که داستان با کمی بیشتر و کمتر سند دارد اما همین را به کوروش نسبت دادند حتی در اوستا نام کوروش و یا داستانی از وی نیست و تنها سند رسمی همان سند حقوق بشر است

امیر حسین سوری

"غرور "

          هدیه ى شیطان است

 و 

"دوست داشتن "

          هدیه ى خداست ؛

جالب این است:

          هدیه ى شیطان را به رخ هم میکشیم

          و

          هدیه ى خداوند را از یکدیگر پنهان میکنیم...

امیر حسین سوری