سخن تازه ی عاشقانه

love is when you find yourself and spend every wishes on him

سخن تازه ی عاشقانه

love is when you find yourself and spend every wishes on him

Love is when you find yourself and spend every wishes on him


l'amour est quand vous vous trouvez et de passer tous les souhaits sur lui


el amor es cuando usted se encuentra y pasa todos los deseos de él


l'amore è quando ti ritrovi e spendere ogni volontà su di lui


Liebe ist, wenn Sie sich selbst zu finden und alle Wünsche auf ihn verbringen


Liefde is wanneer jy jouself en spandeer elke wense oor hom


愛就是當你發現自己花的每祝福他



الحب هو عندما تجد نفسک وتنفق کل رغبات علیه


אהבה היא כאשר אתה מוצא את עצמך ולבלות כל משאלות עליו


любовь это когда ты оказываешься и тратить каждые пожелания на него


η αγάπη είναι όταν μπορείτε να βρείτε τον εαυτό σας και να περάσετε κάθε ευχές για τον



رسم رفاقت

امیر حسین سوری | | ۴ نظر
در راه مشهد شاه عباس تصمیم گرفت دو بزرگ را امتحان کند!!

به شیخ بهایی که اسبش جلو میرفت گفت:
این میرداماد چقدر بی عرضه است اسبش دائم عقب می ماند.

شیخ بهائی گفت:
کوهی از علم و دانش برآن اسب سوار است، حیوان کشش این همه عظمت را ندارد.

ساعتی بعد عقب ماند، به میر داماد گفت:
این شیخ بهائی رعایت نمیکند، دائم جلو می تازد.

میرداماد گفت:
اسب او از اینکه آدم بزرگی چون شیخ بهائی بر پشتش سوار است سر از پا نمیشناسد و میخواهد از شوق بال در آورد.

🔻این است "رسم رفاقت..."

🔹در غیاب یکدیگر حافظ آبروی هم باشیم...
  • امیر حسین سوری

التماس دعا

امیر حسین سوری | | ۱ نظر

🔹ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺷﺪﻥ ﻓﺼﻞ ﮔﺮﻣﺎ، ﺧَﯿِّﺮﯾﻦ برای ﺟﻤﻊﺁﻭﺭﯼ ﭘﻮﻝ و به نیت خرید ﮐﻮﻟﺮ، صندوقی رو آوردن تو مسجد محل و جلوی نمازگزارا می‌گردوندن


🔸ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺻﻨﺪﻭﻕ ﺭﻭﺑﺮﻭﯼ ﻣﻦ ﻗﺮﺍﺭ گرفت، ﯾﺪﻭﻧﻪ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﻨﯽ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩﻡ ﻭ ﺗﻮ ﺻﻨﺪﻭﻕ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ☺️


🔹ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﯾﻢ ﺯﺩ ﺭﻭ ﮐﺘﻔﻢ ﻭ ﻣﻘﺪﺍﺭﯼ ﭘﻮﻝ ﺑﻬﻢ ﺩﺍﺩ تا ﺑﻨﺪﺍﺯﻡ ﺗﻮ ﺻﻨﺪﻭق!


🔸ﺍﺯ ﻫﻢ ﺟﺪﺍﺷﻮﻥ ﮐﺮﺩﻡ؛

8 تا تراﻭﻝ 50 ﺗﻮﻣﻨﯽ،

50 ﺗﺎ ﺩﻩ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﻨﯽ،

20-30ﺗﺎ 5 ﺗﻮﻣﻨﯽ...💵


🔹با خودم گفتم طرف از اون مایه دارهای خیره که نخواست آبروی من بره و خودش هم ریا نکنه، ﺧﻼﺻﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻫﻤﻪ ﺭﻭ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ، ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ ﻭ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﺣﺎﺟﯽ ﻗﺒﻮﻝ ﺑﺎﺷﻪ😊


🔸ﺣﺎﺟﯽ ﺑﻬﻢ ﮔﻔﺖ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ هم ﻗﺒﻮﻝ ﺑﺎﺷﻪ!🙌

شما چقدر بزرگوارین و حتی برای کار خیر هم اینقدر سخاومتمندی! اجرکم عندالله... احسنت👏


گفتم چطور؟🤔


گفت ﻭﻗﺘﯽ ﻫﺰﺍﺭﺗﻮﻣﻨﯽ ﺭﻭ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩﯼ، ﺍﺯ ﺟﯿﺒﺖ این‌ همه پول افتاد رو زمین و وقتی پولاتو بهت دادم همه را خالصانه انداختی تو صندوق خیرات! التماس دعا حاجی! برا من هم دعا کن✋️😂


  • امیر حسین سوری

دروغ

امیر حسین سوری | | ۰ نظر
اگر از من بپرسن دروغ مثل چیه می گم مثل یه دیوار کج که هرچه بیشتر ارتفاع میگیره دستنیافتنی تر و واقعی تر به نظر میاد اما موقع ریزش حجم آوار بیشتری داره
  • امیر حسین سوری

طرف داشت واسه بچه ده سالش توضیح میدادکه:


زمان ما آب نبود ...

گاز نبود ...

تلفن نبود ...

مایکروفر نبود...

 ال سی دی کسی نداشت...


یهو بچه میگه:


داری حال میکنی با ما زندگی میکنیا!!😳😄


😅

  • امیر حسین سوری

عشق مورچه ای

امیر حسین سوری | | ۱ نظر

یه مورچه افسردگی می گیره. ازش می پرسن چته ؟

 

می گه:




 7 سال عاشق یکی بودم. آخر فهمیدم چایی خشکه !!!😉😂


حکایت عشقای ما توی تلگرامه😂


🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁



  • امیر حسین سوری

غیبت ممنوع

امیر حسین سوری | | ۰ نظر

✨﷽✨


👈گناه شنونده غیبت ، مثل غیبت کننده است ، مگر اینکه در مقام انکار برآید و سخن آن شخص را قطع کند یا از مجلس برخیزد و اگر قدرت بر اینها نداشته باشد و در دل غضبناک گردد.


🔰و اگر به زبان گوید : ساکت شو ، اما در دل ، مایل و طالب باشد ، این از اهل #نفاق است .


💠پس بر اهل دین لازم است که چنانچه غیبت مسلمانی را بشنوند در مقام انکار برآیند و آن را رد کنند ، والا مستوجب نکال (عقوب و عذاب) می گردند.


(معراج السعاده،ص۵۶۲)


  • امیر حسین سوری

خیر است....

امیر حسین سوری | | ۱ نظر

✨﷽✨


✅داستان زیبا


پادشاهی وزیری داشت که هر

اتفاقی می‌افتاد می‌گفت: خیراست!!

روزی دست پادشاه در سنگلاخها گیر کرد و مجبور شدند انگشتش را قطع کنند،

وزیر در صحنه حاضر بود گفت:خیراست!


پادشاه از درد به خود می‌پیچید،از رفتار وزیر عصبی شد، او را به زندان انداخت،


۱سال بعد پادشاه که برای شکار به کوه رفته بود، در دام قبیله ای گرفتار شد که بنابر اعتقادات خود، هر سال ۱نفر را که دینش با آنها مختلف بود،سر می‌برند و لازمه اعدام آن شخص این بود که بدنش سالم باشد وقتی دیدند اسیر، یکی از انگشتانش قطع شده، وی را رها کردند آنجا بود که پادشاه به یاد حرف وزیر افتاد که زمان قطع انگشتش گفته بود: خیر است! پادشاه دستور آزادی وزیر را داد  وقتی وزیر ازاد شد و ماجرای اسارت پادشاه را از زبان اوشنید، گفت:خیراست! 

پادشاه گفت: دیگر چرا؟؟؟

وزیر گفت: از این جهت خیر است که اگر مرا به زندان نینداخته بودی و زمان اسارت به همراهت بودم، مرا به جای تو اعدام می‌کردند.


در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست 

در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست..

  • امیر حسین سوری