سخن تازه ی عاشقانه

love is when you find yourself and spend every wishes on him

سخن تازه ی عاشقانه

love is when you find yourself and spend every wishes on him

Love is when you find yourself and spend every wishes on him


l'amour est quand vous vous trouvez et de passer tous les souhaits sur lui


el amor es cuando usted se encuentra y pasa todos los deseos de él


l'amore è quando ti ritrovi e spendere ogni volontà su di lui


Liebe ist, wenn Sie sich selbst zu finden und alle Wünsche auf ihn verbringen


Liefde is wanneer jy jouself en spandeer elke wense oor hom


愛就是當你發現自己花的每祝福他



الحب هو عندما تجد نفسک وتنفق کل رغبات علیه


אהבה היא כאשר אתה מוצא את עצמך ולבלות כל משאלות עליו


любовь это когда ты оказываешься и тратить каждые пожелания на него


η αγάπη είναι όταν μπορείτε να βρείτε τον εαυτό σας και να περάσετε κάθε ευχές για τον



فردا

امیر حسین سوری | | ۰ نظر

‏وقتی خیلی بچه بودم نصفه شب رفتم به مادرم گفتم: مامان من خودمو خیس کردم!


مادرم گفت: برو بخواب، فردا بیدار میشم میزنمت :|



  • امیر حسین سوری

Camera

امیر حسین سوری | | ۰ نظر

‏توی مغازه نوشته دوربین مدار بسته نداریم اما خدا ناظر بر اعمال ماست. خدا خودش با اون همه دبدبه و کبکبه، دو تا فرشته گذاشته رو شونه‌ی آدما، دوربینتو بذار مُنگل.



  • امیر حسین سوری

منزه است ....

امیر حسین سوری | | ۰ نظر

‏بعضیا یه جور عطسه میکنن باید به جای «عافیت باشه» بگی:



منزه است خدایی که رعد و برق تسبیح گوی اویند😂



  • امیر حسین سوری

طریقه رفع شک

امیر حسین سوری | | ۰ نظر

اگه یه تیکه فلز پیدا کردین و شک دارین که طلاست یا نه، بندازینش تو جیوه، اگه طلا بود از بین میره.


  • امیر حسین سوری

رنگین کمان

امیر حسین سوری | | ۰ نظر

برای پدیدار شدن رنگین کمان؛ 

 خورشید و باران باید با هم در آسمان باشند




بلا دختر مردم


  • امیر حسین سوری

موهبت کوالایی

امیر حسین سوری | | ۰ نظر

موهبتی که خدا به کوآلا داده این نیست که می‌تونه ۱۸ ساعت در روز بخوابه، اونو که منم میتونم، مهم اینه کسی نیست بیدارش کنه !





ذکریای نارازی

  • امیر حسین سوری

رسم رفاقت

امیر حسین سوری | | ۴ نظر
در راه مشهد شاه عباس تصمیم گرفت دو بزرگ را امتحان کند!!

به شیخ بهایی که اسبش جلو میرفت گفت:
این میرداماد چقدر بی عرضه است اسبش دائم عقب می ماند.

شیخ بهائی گفت:
کوهی از علم و دانش برآن اسب سوار است، حیوان کشش این همه عظمت را ندارد.

ساعتی بعد عقب ماند، به میر داماد گفت:
این شیخ بهائی رعایت نمیکند، دائم جلو می تازد.

میرداماد گفت:
اسب او از اینکه آدم بزرگی چون شیخ بهائی بر پشتش سوار است سر از پا نمیشناسد و میخواهد از شوق بال در آورد.

🔻این است "رسم رفاقت..."

🔹در غیاب یکدیگر حافظ آبروی هم باشیم...
  • امیر حسین سوری